السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

32

تفسير الميزان ( فارسي )

فرمود : زكريا بعد از آنكه از پروردگارش درخواست فرزندى كرد و ملائكه او را به آن ندا كه مىدانيد ندايش داد ، دلش خواست بفهمد اين ندا از كجا است آيا از خداى تعالى است ؟ لذا خداى تعالى به او وحى كرد نشانه اين مطلب اين است كه سه روز زبان از سخن با مردم باز دارى ، آن گاه فرمود بعد از آنكه سه روز زبان از سخن باز داشت و هيچ سخن نگفت آن وقت فهميد كه نداى مزبور از ناحيه خداى تعالى بوده چون غير خدا كسى نمىتواند در نفس پيغمبر تصرف كند « 1 » . و در تفسير نعمانى به سند خود از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه فرمود : امام امير المؤمنين ( ع ) در پاسخ مردمى كه از او از معناى وحى سؤال كرده بودند فرمود يك قسم از وحى وحى نبوت است ، و قسم ديگر وحى الهام و قسم سوم وحى اشاره است آن گاه كلام را هم چنان ادامه داد تا آنجا كه فرمود : و اما وحى اشاره ، كلام خداى عز و جل است كه مىفرمايد : * ( « فَخَرَجَ عَلى قَوْمِه مِنَ الْمِحْرابِ فَأَوْحى إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا » ) * چون زكريا ( ع ) موظف شده بود كه سه روز با مردم سخن نگويد مگر با رمز و اشاره « أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ إِلَّا رَمْزاً » « 2 » . و در مجمع البيان از معمر روايت كرده كه گفت : امام صادق ( ع ) فرمود : بچه ها به يحيى گفتند : بيا با ما بازى كن ، گفت : بازى چيست ، مگر خلقت ما براى بازى بود ، آرى از همان كودكى داراى حكمت بود چنانچه قرآن كريم فرمود : * ( « وَآتَيْناه الْحُكْمَ صَبِيًّا » ) * اين مضمون از ابى الحسن رضا ( ع ) نيز روايت شده « 3 » . مؤلف : و در الدر المنثور هم از ابن عساكر از معاذ بن جبل به طور رفع روايت شده است ، و نيز در همين معنا از ابن عباس از رسول خدا ( ص ) روايت آمده « 4 » . و در كافى به سند خود از على بن اسباط روايت شده كه گفت : من حضرت ابا جعفر ( ع ) را ديدم كه به طرفم مىآمد ، نگاهى دقيق و طولانى به او كردم و به سر تا پاى او مىنگريستم كه بعدا شمايلش را براى شيعيانى كه در مصرند تعريف كنم ، در همين بين كه من مشغول تماشاى او بودم نشست ، و فرمود : اى على خداى عز و جل احتجاج مىكند به امامت به مثل آن حجتى كه با آن احتجاج مىكند بر نبوت آن گاه خواند : * ( « وَآتَيْناه الْحُكْمَ صَبِيًّا » ) *

--> ( 1 ) تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 172 ، ح 43 . ( 2 ) تفسير نعمانى ، ص 21 . ( 3 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 506 . ( 4 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 261 .